تبليغاتX
کوتاه ولی خواندنی
بهائیت
خلاصه مقاله پروفسور جان کول بنقل از مجله ریلیجن (ماه می سال2000 ) در باره تنوع

نژادی وامور غیر اخلاقی و نقش پول در جامعه بهائیان امریکا خصوصا موارد اتهامی

اعضای محفل محلی شهر لس انجلس امریکا:

پروفسور جان کول استاد دانشگاه میشیگان آمریکا و محقق بزرگ در زمینه تاریخ ادیان

 

خصوصا بهائیت در این مقاله بسیار مفصل و طولانی  ابتدا به بررسی عوامل انحلال 

 

محفل محلی شهر لس انجلس آمریکا در سالهای 86 الی 88 میلادی توسط محفل ملی

 

 بهائیان آمریکا پرداخته ومهمترین دلیل انجام این کار را نیز فقدان ارزشهای اخلاقی و

 

 بی نظمی اداری قید کرده است.ولی اکثر ناظران محلی معتقدند این درگیری و

 

 کشمکش ناشی از دو علت اساسی بوده است یکی اختلافات شدید قومی و نژادی در

 

 لس انجلس و دیگری منازعه دائمی بین پول و قدرت ما بین اعضای محافل ملی و

 

 محلی امریکا بوده و سرانجام نتیجه گیری کرده است که اطلاعات محدود انتخاباتی و

 

سانسور شدید در تشکیلات بهائی ومشکلات و درگیریهای اجتماعی این منازعه را

 

شدت بخشیده است.

 

آقای جان کول در ابتدای مقاله ضمن بیان تاریخچه مختصری ازظهور آئین بهائی در ایران

 

و تعالیم و آوزه ها و قوانین و محدودیتهای انظباطی شدید آن اشاره و سپس به

 

 بررسی مبسوط جامعه بهائیان لس انجلس آمریکا پرداخته و می گوید این جامعه

 

نمونه کاملی از یک جامعه پرتضاد و پر تناقض در ایالات متحده آمریکاست. این جامعه

 

 دارای تنوع  بسیار زیاد نژادی و مذهبی و قومی از ملیتهای مختلف دنیاست که به

 

آمریکا مهاجرت کرده اند .از اینرو محفل محلی لس انجلس با مشکلات منحصر بفردی

 

 همچون وسعت جامعه و تنوع نژادی و قومی آن روبروست وناگزیر بایستی مثلا

 

ضیافتهای نوزده روزه را در سیزده منطقه برپا کرده و اداره نماید.این گستردگی و تنوع

 

 نژادی  اختلافات قومی و اقتصادی موجود در جامعه بهائیان لس انجلس را دائمی

 

 ساخته است.لذا اعلان انحلال محفل محلی لس انجلس نیز بناچار در یک جلسه عمومی

 

 در مرکز بهائیان این شهر و بوسیله یکی از اعضای محفل ملی آمریکا بنام جیمز نلسون در

 

 ماه جولای سا ل 1986 به اطلاع همگان رسید .

 

دلائل اصلی این انحلال مسائل غیر اخلاقی جامعه و قصور افراد محفل محلی درامر نظارت

 

 و کنترل مستمر و عدم پیگیری و کنترل رفتارهای غیر اخلاقی افراد جامعه بهائی لس

 

انجلس از جمله مبادرت به قمار بازی انحرافات جنسی مصرف مواد مخدر و ....... بوده است.

 

لازم بتذکر است بدنبال انحلال محفل محلی لس انجلس یک کمیته ۶نفره از طرف محفل

 

 ملی امریکا مسئولیت اداره موقت بهائیان لس انجلس را بعهده گرفت تا متعاقبا

 

 اعضای رسمی محفل محلی انتخاب و جایگزین گردند.

 

یکی از عیوب و مشکلات اساسی محفل محلی لس انجلس مساله شایعه پراکنی و غیبت

 

و عیب جوئی اعضای این محفل از یکدیگر و از تصمیمات متخذه توسط اعضاء محفل

 

بوده است در حالیکه روال عادی در جامعه بهائیت بر این قرار است که پس از اتخاذ تصمیم

 

در خصوص موضوعی توسط محفل محلی  همگان از آن موضوع اطاعت بی چون و چرا

 

 داشته باشند.

 

بر اساس اعتقاد ناظران بی طرف که از دور این قضایا را دنبال می کنند یکی از علل اصلی

 

 این انحلال را منازعه قدرت ما بین محفل محلی لس انجلس و محفل ملی امریکا و

 

 عدم مطابعت بی چون و چرای انها از ایشان عنوان کرده اند.

 

یکی دیگر از مشکلات جامعه بهائیان لس انجلس مهاجرت بی رویه شمار زیادی از بهائیان

 

 ایران به این شهر بوده است که از بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران شروع و مدتها

 

ادامه داشت و همین امر به ناگاه شمار بهائیان ایرانی مقیم لس انجلس را از چند هزار نفر

 

 به 79000 نفر افزایش داد . این بهائیان ایرانی بدلیل عدم اشنائی به زبان انگلیسی و

 

نا مانوسی با فرهنگ و آداب و رسوم غربی و از طرفی خود برتر بینی آنها نسبت به

 

بهائیان غیر ایرانی ( چون ایشان بدلیل ایرانی بودن زادگاه بهائیت خود را  تنها بهائیان

 

 راستین تلقی و دیگران را فاقد این اصالت در مذهب تلقی می کردند ) همگی باعث گردید

 

 تا ایشان از شرکت در اکثر ضیافات 19 روزه فاصله گرفته و حتی به شکل دهی دسته

 

 های مجزا با مکانهای اقامتی مستقل از بهائیان دیگر کشورها رغبت پیدا کنند . البته باید

 

 متذکر شویم که این مهاجرت بی رویه ایرانیها به آمریکا و خالی کردن ایران به مزاق

 

 محفل ملی امریکا خوش نیامد و ضمن انتقاد صریح از این عمل آنها به اعمال فشار بیشتر

 

 به بهائیان مهاجر ایرانی پرداخت و به انحاء مختلف به تحقیر و توهین  آنها اقدام نمود  ( که

 

 چرا بدون اخذ ویزای قانونی و بصورت قاچاق از طریق مرز های غیر قانونی و بصورت دزدانه

 

 از کشور خارج و حتی در بسیاری موارد بهائی بودن خود را نیزبه منظور تسهیل در فرار 

 

 پنهان داشته اند ) حتی در یک مجلس رسمی نیز روحیه خانم  یکی از ایادی امرالله به

 

 توبیخ آنها پرداخت و گفت: شما به هیچ وجه نبایست ایران را ترک می کردید و حال که

 

ترک کرده و به اینجا آمده اید بایستی خود را با قوانین و اداب و رسوم امریکا تطبیق داده و

 

 از اوامر صادره اطاعت کرده و خود را با جامعه بهائیان آمریکا همسان نمائید ( درست بر

 

عکس آ نچه که توسط  رهبران مذهبی ارامنه و یهودیان مهاجرت کرده به آمریکا از  آ نها

 

 می خواهند تا آداب و رسوم ملی خود را حفظ کرده و گروهی مشخص و متمایز از

 

 جامعه آمریکا برای خود داشته باشند.) و جالب است بدانید که بهمین خاطر تا مدتها

 

 از کاندیداتوری افراد ایرانی برای عضویت در محفل ملی و محافل محلی آمریکا ممانعت

 

 بعمل می اوردند تا بدین وسیله نارضایتی خود را از مهاجرت ایشان به امریکا ابراز کرده

 

باشند.

 

مشکل دیگر محفل محلی لس انجلس مسائل مالی خصوصا موضوع پول بوده است که

 

 یکی دیگر از عوامل انحلال این محفل را بوده است . چون بر اساس امار منتشره از ۱۲۰۰

 

نفر بهائی بزرگسال که بطور معمول بصورت خیریه کمکهای مالی به جامعه بهائی میکردند

 

 تنها ۱۲۵ر حاضر به ادامه اینکار شده و علت آنرا هم عدم اعتماد کافی به اعضای

 

 محفل محلی اعلام کرده اند که این امر در نهایت باعث کاهش درآمد محفل ملی آمریکا

 

از درآمدهای خیریه منطقه لس آنجلس شده است . مشکلات مالی بوجود آمده

 

برای کتابفروشی بهائی منطقه لس انجلس و ورشکسته شدن آن و نهایتا مقروض شدن

 

 این مرکز فرهنگی نیز به موضوع مورد مناقشه بین محفل محلی و محفل ملی آمریکا

 

 بدل شده که تا مدتها لا ینحل باقی مانده بود.

 

این است نمونه یک جامعه بهائی که مدعی دین جدید مورد نیاز جامعه بحران زده بشری

 

 در جهان است و مطالعات این استاد آمریکائی که مدتها مجذوب شعارهای ظاهر فریب

 

بهائیت شده بود ولی از ادامه این مسیر اشتباه آمیز خودداری نمود ،  نمونه ای از

 

 سراب بهائیت و بحران درون تشکیلاتی آن است .

 

 

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 23:43  توسط عرفان  | 

کارشناسان تاکید نموده اند در طول دهه های گذشته هماره تشکیلات بهائی

اصرار داشته است درآمار بهائیان بزرگ نمائی کندو تعداد آنها را بیشتر از آنچه

هست نشان بدهد.در این کار البته مقصودی دارند که ما را

 فعلا به آن کاری نیست...

به این منظور به آنان در سر شماری ها دستور تشکیلاتی

 داده اند که در ستون"دین"یا درج نام "بهائی"کنند یا در

ستون "سایر" ذکر شوند.با همه این تفاصیل و اصرارها،

می بینیم نتایج بدست آمده از سر شماری عمومی سال های 1375 و 1385

نشان می دهدآمار ادعائی آنها به هیچوجه صحت ندارد.مطابق آنچه در سایت

 رسمی مرکز آمار ایران آمده است ستون "سایر و اظهار نشده " در سال 1375

 تعداد147295 نفر از 60055488جمعیت کل کشور(یعنی بیست و پنج صدم

درصد در برابر نود و نه درصد و پنجاه و شش صدم درصد مسلمان)ودرسال 1385

 تعداد 263199 نفر از 70472846جمعیت کل کشور (یعنی سی وهفت صدم در

 صد در برابر نودونه درصد و چهل و سه صدم درصدمسلمان) بوده است!ضمن

آنکه این آمار هم شامل کلیه کسانی است که به هر دلیلی نخواسته اند

دینشان را اظهار کنند که شامل همه دگر اندیشان اعم از کمونیست

 ها و توده ای ها و شیطان پرست ها و بودائی ها و سیک ها و بهائی هاو..

.می تواند باشد. اگر سهم بهائی ها از ستون "سایر و اظهار نشده "، پانزده

درصد هم باشد شاید بتوان گفت آمار بهائیان ایران در سال 1375 و 1385 حدود

25 و 40 هزار نفر تخمین زده شود نه سیصد هزار نفر ادعائی بیت العدل در

اسرائیل.البته اگر تشکیلات بهائی این آمار را قبول ندارد می تواندآمار دقیق

تسجیلی خود را منتشر نماید.

یک احتمال هم می تواند این باشد که بهائیان بر خلاف نظر بیت العدل،خود

 را مسلمان اظهار کرده باشند زیرا در طول این دهه ها دیده اند بخاطر این

اصرار بیت العدل در بهائی نشان دادن خود ،متحمل

رنج ها و محرومیت های شغلی و تحصیلی و اجتماعی

 شده اند و خود و خانواده شان را به زحمت بی نتیجه

 انداخته اند و لذا تصمیم گرفته اندعلیرغم نظر تشکیلات

، خود رادر سرشماری ها مسلمان اظهار کنند و راحت

 زندگی کنند.این امر البته در بهائیت سابقه هم دارد و طبق متون بهائی ،

عبدالبها ءدر فلسطین خود رامسلمان جازده و در نماز جمعه مسلمین شرکت

 می کرده و خود را مقید به احکام اسلامی می نمایانده است تا راحت

زندگی کند...این احتمال بعید هم نیست زیرا بهائیان ایران ،خیری از این

 سری دستورات مشکل آفرین بیت العدل ندیده و ترجیح داده اند تظاهر به

بهائیت نداشته باشندتا همچون مسلمین از مواهب اجتماعی بهره مندباشند

و ابزار برنامه های تفرقه انگیز و مشکل زای بیت العدل نگردند...

برگرفته از سایت بهائی پژوهی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 9:23  توسط عرفان  | 

در بحبوحه جنگ جهانی اول که قشون غاصب انگلیس برای درهم کوبیدند دولت

 

مسلمان عثمانی در خاورمیانه و هرگونه مقاومت خلق ستمدیده فلسطین ( که در

 

آن زمان جزئی از امپراطوری عثمانی بود ) به حیفا وارد میشود با کمبود آذوقه روبرو

 

شده و در خطر شکست قرار میگیرد.

 

 عباس عبدالبهاء که این موضوع را متوجه می شود پس از گفتگو با افسران ارشد

 

انگلیسی آنهارا از نگرانی خارج میکند و میگوید : " من به اندازه ارتش شما آذوقه

 

 دارم و درب انبارهای خویش راکه از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی

 

سپاهیان انگلیسی میگشاید " و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در

 

فلسطین میشود ( کتاب معروف لیدی بلامفیلد بنام  " the chosen highway  "

 

  صفحه 210 ناشر این کتاب در پاورقی همین صفحه اضافه میکندکه خانم بلامفیلد

 

 اکثرا یادآوری میکرد که این مخازن گندم عبدالبهاء در زمان سلطه قشون عثمانی

 

مخفی گاه خوبی برای حفظ گندم ها بوده است!) و بدین ترتیب راه برای تحکیم

 

تسلط ارتش انگلیس و مقدمات حمایت از تشکیل یک دولت یهود در منطقه فلسطین

 

 هموار میگردد.جالبتر آنکه عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس

 

را بر سرزمین فلسطین به " برپا شدن خیمه های عدالت " تعبیر نموده و بر این

 

نعمت عظمی خدای را سپاس میگذارد وتاییدات جرج پنجم امپراطور انگلستان را

 

مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو میکند!!!

 

 ( به نقل از کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 347 نامه به شرح متن زیر خطاب به

 

امپراطور انگلیس صادر نموده است :

 

 "الهم اید الامبراطور الاعظم جرج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و 

 

ادم ظلها الضلیل علی هذا الاقلیم الجلیل " ( مکاتیب جلد 3 ص 347 نوشته

 

عبدالبها )

 

یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن

 

 و سایه اش را بر این سرزمین ( فلسطین ) همیشگی و جاودانه دار ..این موضوع

 

 اثرات فراوانی بر مبارزان فلسطینی میگذارد بطوریکه جمال پاشا حاکم دولت

 

 عثمانی که در مقابل سپاه انگلیس مقاومت مینمود آنقدر از این موضوع عصبانی

 

میشود که میگوید :

 

 " هرطور میل عباس افندی باشد بین دارزدن و کشتن مختار است هرکدام را

 

خواست او را مجری کنم ( خاطرات حبیب جلد 1 صفحه 446 )

 

 عبدالبهاء مراحم عالیه خویش را نثار یهودیان میکند بلکه پیشگوئی میکند که :

 

 " اینجا فلسطین است اراضی مقدسه است عنقریب قوم یهود باین اراضی

 

بازگشت خواهند نمود سلطنت داودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از

 

مواعید صریحه الهیه است و شک و تردیدی نداردقوم یهود عزیز میشود در ظل امر

 

 وارد میشود و تمام این اراضی بایر آباد و دائر خواهد شد تمام پراکندگان یهود

 

جمع میشوند و تردیدی در آن نیست مقام اعلی به بهترین طرزی ساخته خواهد 

 

شد، دعا و مناجات انبیای الهی به هدر نمی رود و وعده های الهی تماما تحقق

 

 خواهد یافت.

 

اسارت و دربدری و پراکندگی یهود مبدل به عزت ظاهری آنها میشود حتی

 

 بحسب ظاهر عزیز خواهند شد" ( خاطرات حبیب جلد1 صفحه 20 ) و سپس

 

 زمانی که پیروزی اسرائیل مسجل میشود عبدالبهاء دست به آستان الهی

 

برداشته برای عزت اسرائیل و شوکت یهودیان که توانسته اند مردم فلسطین را

 

 آواره و دربدر نمایند دعا میکند و میگوید : اسرائیل عنقریب جلیل گردد و این

 

 پریشانی بجمع مبدل شود، شمس حقیقت طلوع نمود و پرتو هدایت بر اسرائیل زد

 

 تا از راههای درو با نهایت سرور به ارض مقدس ورود یابند " و سپس از صمیم قلب

 

 بزرگی یهود را از خداوند بزرگ مسئلت دارد که : " ای پروردگار وعده خویش آشکار

 

کن و سلاله حضرت جلیل را بزرگوار فرما توئی مقتدر و توانا و توئی بینا و شنوا و

 

دانا "( خاطرات حبیب جلد1 صفحه 53 ) در مقابل دولت اسرائیل بسیار نمک

 

 ناشناس خواهد بود اگر به این  الطاف پاسخ نگوید این است که وظیفه خویش را

 

عمل نموده همه گونه وسائل راحتی و آسایش اهل بهاء را فراهم میآورد شوقی

 

 افندی می گوید : " دولت اسرائیل وسائل راحتی ما را فراهم کرد " ( اخبار امری

 

 سال 107 بدیع شماره 8 صفحه 2 ) و سپس درحالیکه در اغلب کشورهای

 

 اسلامی شعائر امر بهائی ممنوع اعلام گردیده دولت اسرائیل همه گونه آزادی را

 

 به ابهائیان ارزانی داشته حتی آنها را از مالیاتهای گزاف معاف میکند : " در ارض

 

قدس شعائر امریه بی پرده و حجاب مجری گشت و تسجیل عقدنامه بهائی

 

 در دوائر حکومتی و معافیت مقامات و توابع آن از رسوم دولت از طرف اولیای امور

 

تصویب گردید ( توقیعات مبارکه نوروز 101 بدیع صفحه 159 ) میدانید که برای

 

 کشوری که در حال جنگ است کمک های مالی بسیار حیاتی است تا بتواند

 

دشمن را از پای درآورد، دولت اسرائیل هم که در آن زمان با ملت محروم فلسطین

 

 در حال جنگ بوده به این کمک های مالی بسیار محتاج بوده و در پی جمع آوری

 

اعانات مختلف از یهودیان و دول اروپائی بوده است، اما یادش نمیرود که هرگزبه "

 

دوستان خودش" فشاری وارد نیاورد و " متحدانش " را در مضیقه نگذارد به این خاطر

 

 تمام مصالح ساختمانی سنگین قیمت بهائیان را که از خارج ( بخصوص ایتالیا )

 

برای ساختن مقام اعلی ( مقبره علی محمد باب ) و دیگر ساختمانهای مقر بهائیان

 

 در حیفا و عکا وارد میشود از گمرکی های سرسام آور بکلی معاف میکند :

 

" دولت اسرائیل برای مصالح ساختمانی مقام اعلی گمرک نمی گیرد " ( اخبار

 

امری شهریور 1330 شماره 5 ص 11 ستون دوم )

 

 و از همه جالبتر ، سخنان خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکائی شوقی ربانی

 

 است که الحق در مقام کنیز بهاالله ( امه البها ء) حرف آخر را در مورد رابطه بهائیت

 

 با اسرائیل و صهیونیسم ادا کرده است و ابراز داشته که :

 

" من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان ( بهائیت ) از تازه ترین کشورهای جهان

 

( اسرائیل ) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما ( یعنی بهائیت و

 

اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است " ( اخبار امری دیماه 1340

 

شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601، ژانویه 1962، آخرین پاراگراف )

 

 

 واقعا چشم خلق های مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات

 

روشن باد!!!

 

 حتما شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر

 

 سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر " متحدان اسرائیل "

 

شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت

 

چیست. که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته

 

است؟

 

 دقت کنید :

 

 " حلقه های یک زنجیر" یعنی ایندو همراه و همگام ، با تمامی قوا از اهداف

 

خویش دفاع می کنند و بسوی یک آرمان گام برمیدارند!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 23:12  توسط عرفان  | 

آئین بهائی     

 

بهائیت

حقوق زن و مرد عبدالبهاء

 بابیان      انقلاب مشروطه باب

 باب      سید باب

 حضرت اعلی

                                بهاءالله

دیانت بهائ                    آئین بهائی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 14:59  توسط عرفان  | 

   زندگي من در جامعه بهائي گري :

 

زمان بسيار زيادي طول كشيد تا تصميم بگيرم كه علناً اعلام نمايم و دوستان خود

 

 را در جريان بگذارم مبني بر اينكه چگونه به دين بهائي در آمدم وچرا از جمعيت

 

بهائي گري خارج شدم ،من تصور مي نمايم كه شايد آنقدرها مهم نباشم تا تحت

 

تعقيب كسي قرارگيرم هرچند كه اغلب جمعيت هاي بهائي كه در ايالت متحده

 

آمريكا زندگي مي كنند كمتر از سي عضو دارند ودررابطه با تجربه بهائي گري در

 

 جوامع كوچك نوشته هاي زيادي وجود ندارد .  به خاطر اهميت موضوع تصميم

 

گرفته ام جهت شرح و بيان شرايط و تاريخچه بهائي گري از موضوع منحرف

 

نشوم .براي غير بهائياني كه مشتاقند راجع به بهائي گري بيشتر بدانند اينچنين

 

اطلاعاتي به وفور در ساير سايتهاي اينترنتي ودر مراكز انتشاراتي در دسترس

 

 مي باشد .

 

در ابتداي كار بوسيله يكي از دوستانم كه يك بهائي غير فعال بود با دين بهائي

 

گري آشنا شدم وراجع به آن مطلع گرديدم و اگر در معرض يك زبان آموزشي قرار

 

 نمي گرفتم بدون شك به آئين بهائي گري در نمي آمدم ،مع هذا، بدليل تعاليم

 

 مورد ادعاي بهائيان يعني وحدت اديان يعني آن چيزي كه قبلا به آن اعتقاد و

 

ايمان داشتم مغبون شدم ، در ابتدا غافل بودم كه جديداً يك گروه بهائي در شهر

 

 من تشكيل مي شود .اما قبل از اينكه حتي با بهائي هاي محلي ملاقاتي داشته

 

 باشم به سادگي حدود سه ماه خودم پيرامون بهائي گري تحقيق و تفحص نمودم ،

 

 نوشته هاي بهاء الله چيزي بود كه مرا تبديل به يك بهائي نمود وبه غلط تصور نمودم

 

 اگر چنانچه اينچنين نوشته هاي وحي خداوند نباشد پس چنين وحي و الهامي

 

 نبايد وجود داشته باشد ، اين عقيده هنوز در من وجود دارد ولي بيائيد مساله

 

 بهاء الله و تمامي سنت غيبگويانه غربرا كه مانند دو مينوهاي زيادي روي هم

 

 مي افتند كنار بگذاريم .ممكن است خواننده تعجب كند كه چرا من كه آنقدر

 

 ناراضي بودم در دين بهاءي گري ياقي ماندم ؟مساله اصلي اينست كه بايد

 

توضيح داده شود وهمين مساله بود كه مرا متعهد ساخت تا موضوع را شرح

 

داده تا موثر افتد پس از ثبت نام در جمعيت بهائي گري سه شوك بر من وارد شد

 

 و عليرغم اينكه سالها براي رفع آنها تلاش نمودم ، هرگز برآنها فائق نيامدم :

 

اولین شوک :

 

 کشف این مطلب بود که علیرغم تعالیم اصلی بهائی  گری یعنی مساوات بین

 

 مردان و زنان ،زنان نمی تواننددر شورای بیت العدل جهانی که ارگان عالی

 

 انتخابی تصمیم گیری در دنیای بهائیگری است انتخاب شوند  دلیل آن این است

 

 که عبدالبها صریحا گفته است که این کار باید به همین صورت باقی بماند و دلایل

 

 آن در آینده آشکار خواهد شد ؟!!طبق ضرب المثل رایج در میان بهائی ها مبنی

 

 براینکه، خوب اینکار را دوست ندارم اما احساس می کنم مجبورم با آن زندگی

 

کنم  تمایل نداشتم دین بهائیگری را ترک نمایم . ترکیب بیت العدل موضوع مبهمی

 

 است و با روند جمعیت و تشکیلات محلی بهائی که زنان درساختار آن سهم

 

 بسیار زیادی دارند همخوانی ندارد . بعضی از متفکرین پرسیده اند که آیا ممنوعیت

 

 زنان به مفهوم یک اصل دائمی و بنیادین دراداره امور بهائیت است . این یک بحث

 

 جالب است اما تصور نمی کنم در آینده نزدیک چیزی را تغییر دهد .

 

دومین شوکی

 

 که به من وارد شد این بود که هر چند که گفته شده بود که شخص بهائی موظف

 

 به وادار کردن دیگران به تغییر دینشان از طریق  تبلیغات نیست ، ولی فشار

 

 شدیدی جهت تبلیغ آئین بهائیگری وجود داشت درواقع تمام امور جوامع بهائی

 

 در حول محور این ماموریت سازماندهی شده است .من اعتقاد ندارم که این

 

تلاش دقیق جهت اغفال دیگران باشدبلکه منشا این تفکرمبنی بر اینکه تبلیغ

 

دیگران و آموزش با همدیگر فرق دارند نشات گرفته از طرز تفکر شوقی افندی

 

(چهارمین رهبر بهائی )ودانش آموخته دانشگاه آکسفورد است که یک

 

 احساس واقعی پیرامون تفاوتهای بین معنای لغات داشت به عقیده وی ، تعلیم

 

 و آموزش عبارت است از شرح اصول دین برای یک شنونده حال آنکه تبلیغ دیگران

 

،تلاش شدیدتری در مناظره است ، علی ایحال یک آمریکائی هیچگونه فرق و

 

تمایزی بین ، تبلیغ دیگران ، تغییر عقیده دادن ، تعلیم دادن ویا سهیم شدن قائل

 

نیست. همه آنها به مفهوم یک چیزهستند وآن تغییر دادن دین دیگران ```

 

(به است واکثریت مردم امریکا آن را نفرت انگیز و شنیع می پندارند مطلب دیگری

 

 که در رابطه با جامعه بهائیگری آمریکا وجود دارد این است که یاس و ناامیدی و

 

 سر خوردگی راجع به میزان رشد سطحی و کند جمعیت بهائی آمریکا (علیرغم

 

تبلیغات فراوان )منجر بدان میگردد تا بعضی از بهائیان آمریکا از تشکیلات خارج

 

 شوند. حقیقت امراینستکه فشارهای زیادی وجود دارد تا موجب شود بعضی

 

 از معتقدان تصمیم به انجام چنین کاری می گیرند . بسیاری از این فشارها

 

درونی و باطنی هستند در نوشته های بهائیت با وضوحی روشن و مبرهن قید

 

شده که تعلیم دین و آئین بهائیگری یکی از وظایف یک بهائی است . معهذا ،

 

همواره به نظر می رسد که در پیرامون شما کسان دیگری وجود دارند تا یادآوری

 

 کنند چه کاری را باید انجام دهید که فراموش کرده اید انجام دهید ، هر از چند

 

 گاهی شخص فضولباشی پیدا میشود تا به خدمت جمعیت بهائی برسد مبنی

 

 بر ینکه گویا افراد جمعیت از مسئولیت خود در قبال دین و آئین بهائیگری قصور

 

 می ورزند و آن را برآورده نمیسازند و من حداقل دونفر را می شناسم که پس

 

 از مشاهده اینچنین سرزنشی ، از دین بهائیگری رویگردان شدند وازآن دست

 

 برداشتند . این فشارهای وارده بطور مداوم وقت جمعیت بهائی را به وسیله

 

برنامه های بیهوده و عبث تلف می نمایند ، هرگز کسی را نمی شناسم که به

 

 وسیله تعلیم و آموزش به دین بهائیگری گرویده باشد اینکار همواره از طریق

 

 تماس های شخصی بهائیان و تبلیغات شدید عملی  گردیده است ، تحرک بی

 

 پایان به سمت و سوی بلیغ دینی(بهائی کردن دیگران) ، جمعیت را از تکالیف

 

 معنوی و اصلی فی المثل ، نوشته های بهاءالله محروم میسازد .همواره این

 

 احساس وجود دارد که یک شخص بهائی باید همواره دررابطه با انجام بعضی از

 

 فعالیتها یا دیگر فعالیتهای تشکیلات در عجله و شتاب باشد و هرگز فرصتی

 

برای مطالعه ، تامل ومداقه یا حتی رفاقت وجود ندارد .

 

مشکل دیگری که تبلیغ دین بهائیگری با آن روبروست عبارت از این است که

 

 حتی شش ماه پس از امضاء کارت عضویت (تسجیل شدن) ، تعداد محدودی از

 

 جدید الایمان ها فعال تشکیلاتی هستند ، دقیقا نمی دانم چند بار به یک جدید

 

 الایمان معرفی شدم ولی دیگر هیچوقت آنها را ندیدم ، تا زمانیکه قادر شویم

 

 یک وضعیت راضی کننده در جامعه بهائیگری ایجاد نمائیم حقیقتا هیچ  امکانی

 

 وجود ندارد تا به دیگران تعلیم بهائیت داده شود .افراد در مکانی اقامت خواهند

 

داشت  که در آن پرورش یافته اند ودر جائی که درآن پرورش نیافته اند  اقامت

 

 نخواهند گزید ، فی الواقع کار به همین سادگی است .

 

آخرین شوک

 

و بدتر از همه ، عبارت ازاجبار به  اداره امور فراگیر اداری جامعه بهائی از سوی

 

 همگان است . یک هفته پس از اینکه به آئین بهائیگری گرویدم منشی یک

 

محفل روحانی محلی (LSA) شدم . در طول روزهای اولیه در بسیاری از مواقع

 

 احساس می نمودم که گوئی دین بهائیگری در یافته است که من  یک محقق

 

 و پژوهشگرحقیقت یاب هستم ، اما در حقیقت این مسلک میخواست به طور

 

 غیر قابل توجیهی مرا تبدیل به یک دیوانسالار اداری نماید . در حقیقت امر ، من

 

 به تحقیق و پژوهش پیرامون نوشته های بهائیت و البته نامه های عبد البها و

 

 شوقی افندی پرداخته و به دنبال راهی بودم تا تبدیل به یک بهائی واقعی شوم

 

 نه انکه تبدیل به یک نیروی اداری شوم با انهمه کارهای اداری که بر دوشم

 

 سنگینی می نمود . دقیقا دستخوش تجربه عمیقی جهت شناخت بهاء الله

 

شده بودم ووقتی که متوجه گردیدم که جمعیت وجامعه بهائی وقت خود را

 

 صرف کارهای بی اهمیت و پیش پا افتاده می کند که از نظر من اهمیتی

 

 نداشتند روحا ً آسیب دیده و مایوس گردیدم .تحقیقات  وپژوهشهای من هرچه

 

عمیق تر مرا به سوی شبکه اداره تشکیلات بهائیت سوق می داد، زیرا که طبق

 

 اندیشه و  تفکر سنتی بهائیگری هیچ راه گریزی از تشکیلات وجود ندارد ،

 

تشکیلاتی که تمامی آنها از سوی شوقی افندی مفسر معصوم آثار بهاءالله و

 

منصوب شده از طرف عبد البهاء و به وسیله اعلا میه ای که خودش را مفسر

 

 معصوم نامیده است طرح ریزی شده است . زمانی که به درک و شناخت از

 

 اصول عقاید پیمان بهائیگری  رسیدم به طور کامل در دام افتادم باید به عنوان

 

 گفتار از خود یادآورشوم که برای جدید الایمان هائی که این مطالب را تحت

 

بررسی و تحقیق قرار  نمی دهند ، تشکیلات را کاملا بی معنی می نامند و این

 

یکی از دلایلی است که چرا آنها دستخوش سرگردانی می شوند .حضور در

 

 تشکیلات اجتناب ناپذیر بود  من نه تنها در اجلاس های متوالی محفل روحانی

 

 محلی شرکت می نمودم ، بلکه تشکیلات یک سوم اوقات ماه روزه بهائی را

 

به خود اختصاص می داد ودر هنگام بر پائی جشن رضوان که یکی از شادترین

 

جشنهای مربوط به تعطیلات بهائی گری است باید در مراسم شرکت نمود

 

( بدون اینکه توجه نمایند این جشن چقدر معنویت دارد زیرا که کاملا یک کاری

 

 اداری و تشکیلاتی است تا یک جشن  مذهبی  ) . مشکل عمده و اساسی

 

 این است که در یک جامعه  کوچک بهائی همانند تشکیلات یک مجلس ملی ،

 

 تمامی اعضای فعال در محفل روحانی (LSA) مشغول انجام وظیفه هستند

 

 ولی بطور اجتناب ناپذیری فعالیتهای مربوط به مجلس ملی (NSA) بر فعالیتهای

 

 مربوط به  جمعیت و محفل محلی بهائی حق تقدم و الویت دارند . یکی از این

 

 مایوس کننده ترین کارها در این چنین اوضاع و احوالی این است که هیچکس

 

 وقت ندارد به طور واقعی نوشته های اصلی بهائیت را مطالعه کند زیراکه تمامی

 

 وظایف تشکیلاتی بر مطالعه آثارو نوشته ها اولویت دارند . فقط از تو خواسته

 

 می شود تلاش کن در یک جمعیت متشکل از 8الی 12 نفری کارها را تعمیق

 

 بخشی و مواظب باشی  کارهای تشکیلاتی تا کجاپیش خواهند رفت و آمار و

 

 ارقام افزایش یابد .بدتر از همه اینکه  فعالیت تشکیلاتی که در قبال آن اینهمه

 

 ایثار و خود گذشتگی می شود ره به هیچ جائی نمی برد و ماحصل کار و

 

 نتیجه اش هیچ چیزی نیست ، با ضرب المثل قدیمی که می گوید (( نمی توانیم

 

بروی نتایج حاصله از فعالیت تعلیمی خود قضاوت نمائیم زیرا ممکن است دارای

 

 تاثیری باشد که برای ما قابل مشاهده نیست )) معهذا ، وقتی که سالها پشت

 

 سر همدیگر می گذرند و سپری میگردند با جدیدالایمان های اندکی مواجه

 

شویم   و آن اشخاصی که به سختی جذب گردیده اند در طی ماهها از نظر

 

پنهان می شوند و سپس متوجه می شویدکه نسبت به ارزش کاری که انجام

 

می دهید از خود سوال می نمائید . یکی ازموانع توجیه ناپذیری که بر سر راه

 

این اجتماعات کوچک بهائی قرار می گیرد عبارت است از جدائی تشکیلات

 

نواحی شهری از نواحی روستائی  حومه شهر که خلاصه کلام حماقت است .

 

 یکی از معتقدان قدیمی بهائی به من گفت که که در سالیان قبل از محفل

 

ملی بهائیان آمریکا (NSA) خواهش کردند تا اجازه دهند تشکیلات شهری

 

بهائی وجمعیت روستائی بهائی با هم ادغام گردند اما این تقاضا مورد توجه

 

قرار نگرفت و این معتقد قدیمی آهی کشید و گفت مادر حومه شهرها

 

پیروان خود را از دست می دهیم ، حق با اوست ، زیرا که ما تنها دینی بر روی

 

 کره زمین هستیم که از جدید الایمان ها می پرسد که در شهر زندگی می کنند

 

 و یا در خارج از شهر ؟ من خود این تجربه را داشته ام که از jd به طرف شهر

 

 کشیده شدم و بارها از همان محلی که شهر جشن مذهبی خود را بر پا

 

نموده بود عبور نمودم تا به محلی در اطرف دیگر شهر برسم که جشن ما در

 

 آن بر پا شده بود و می دانم که این سیاست و خط مشی در سالهای بعد

 

 به انزوای من کمک نمود . پس از زندگی با این وضعیت و مشاهده مشکلات

 

 آن برای سالهای متمادی سر انجام به این نتیجه رسیدم که محفل روحانی

 

امریکا ، برای معنویت و کیفیت زندگی معنوی جمعیت بهائیگری در سطح محلی

 

پشیزی ارزش قائل نیست و صرفا مشتاق است تا ببیند آمار وارقام چقدر مناسب

 

 به نظر میرسد . چرا صرفا باید یک محفل روحانی داشت در حالیکه امکان وجود

 

دو محفل وجود دارد ؟ هر دوی آنها ممکن است کاملا منسوخ شده باشند و یا

 

ممکن است که صرفا در فهرست آمده باشند ولی وقتی آمار را در معرض دید

 

عموم   قرار می دهیم یقینا فقط برای عرضه به دیگران مناسب به نظر می آید

 

. در یک برهه زمانی بیش از 20 بهائی در محلی زندگی می کردند، آنها به

 

دوجمعیت کاملا منزوی معتقد تقسیم شده بودند . به جای اینکه یک جمعیت

 

 کاملا منسجم داشته باشیم ، دو مجمع عمومی داشتیم که همواره در معرض

 

 خطر قرار می گرفت یا افت می نمود ودر جایگاه و موقعیت یک گروه قرار

 

می گرفتند یا به سختی به وسیله مراسم عید رضوان نجات پیدا می کردند

 

.بدتر از همه ، ان کارها همه مارا به تعدادی چرخ دنده های یک ماشین بزرگ

 

 تنزل داد. شاید نمونه بارز این پدیده ، تلفن عجیب و غریبی بود که اخیرا در

 

 یافت داشتم ،یک زن بهائی از تشکیلات شهری بهائی به من تلفن زد پس

 

 از اینکه به وسیله شایعه ای متوجه شده بود که من مجددا به دین بهائیگری

 

 بر گشته ام به من زنگ زده بود بدون اینکه بپرسد حالم چطور است یا مرا به

 

 مناسبتی دعوت نماید یا حتی صرفا با من گپی بزند ، از من میخواست که

 

 ببیند آیا می توانم به جلسه سراسری بهائی که قرار بود در ماه اکتبر میزبانی

 

انرا بر عهده بگیرند کمک کنم .چرا باید نگران روح و روان کسی باشی وقتی

 

 که او دودست دارد ؟ فعالیتها در تشکیلات ما در جریان بودو همانطوریکه یکی

 

 از اهالی قدیمی محل شرح می دهد ، فعالیت معمولا به وسیله کسیکه به

 

 تازگی وارد جمعیت می شود جرقه ای می زند و سپس هماهنگ میشود .

 

کارها پت پت کنان تا مدتی جلو میروند و بعدا اشخاص کلیدی از صحنه خارج

 

 می شوند و کارها از هم می پاشند تا گردش چرخ یکبار دیگر آغاز گردد ، وقتی

 

 که ما محافل روحانی محلی داشتیم من علیرغم انزجاری که از انجام اینچنین

 

کار های اداری داشتم برای مدت نه سال در آنها مشغول انجام وظیفه بودم .

 

 خیلی مشکل است که صرفا تعظیم کنی و بگوئی شما آقایان می توانید تمام

 

 کارها را انجام دهید ، وانگهی من یک بهائی بودم چطور می توانستم به آرمان

 

 بهائیگری کمک نکنم ؟ اما به طور وحشتناکی از آن منزجر شدم و از انزجار

 

 خود احساس گناه می کردم ، لذا آن سالها ناسازگارترین سالهای زندگی من

 

 بودند . این کار به تصمیم من در باره تغییر مکان به شهرک دیگری از آن ایالت

 

 که جمعیت ان حدود 400 نفر بود کمک نمود که به دلیل رویداد تاریخی که به

 

 وقوع پیوست قرار شد در هم ادغام گردند ( وآن تنها دلیل نقل مکان من به آنجا

 

 نبود بلکه پیدا کردن یک منزل مسکونی مناسب و قابل دسترس نیز یکی از

 

 عوامل اصلی بود ) . من بااحساس گناهی که داشتم فکر می کردم از مواهب

 

هردو جهان استفاده می کنم و قادر خواهم شد در فعالیتهای هردو تشکیلات

 

 شرکت نمایم در حالیکه از شبکه امور اداری تشکیلاتی فرار  می کنم ، مع هذا ،

 

کارها بر وفق مراد من پیش نرفتند زیرا که جمعیت بهائی علی الاصول متشکل از

 

دو خانواده شلوغ بهائی بود که هرگز یک فرصت متقابلا قابل قبول و موافق پیدا

 

نمی کردند تا باهم دیگر ملاقات داشته باشند تشکیلات بهائی به دلیلی

 

 نمی توانست یک تقویم داشته باشد تا برروی دیوار بچسباند و یا چاپ کند

 

 حتی وقتی که به خود زحمت می داد تا یکی چاپ کند اینکار ممکن نبود .

 

 وبسیاری از مواقع خودم را در مقابل یک برنامه جهت بر پائی یک رویداد از قبل

 

تبلیغ شده می یافتیم ولی ناگهان صرفا مطلع می شدیم که برپائی ان مناسبت

 

 یا رویداد باطل شده است . یا اینکه من باید ابتدا تلفن می زدم در غیر اینصورت

 

به سادگی هیچکس در آنجا حضور نداشت . اغلب اوقات وقتی که در جریان

 

 مناسبت ها قرار می گرفتم زمان بسیار محدودی برای حضور وجود داشت ،

 

اگر در جمع محفلی 4 نفره یا در همان حدود که فعالترین افراد را تشکیل میدادند

 

 حضور نداشتید غیر ممکن بود که از آنچه که می گذشت اطلاع صحیحی کسب

 

 نمائید. تا امروز من مطمئن نیستم که آیا طرد و محرومیت من حساب شده و

 

یا عمدی بود و یا به دلیل ضعف سازمانی بود ؟اغلب اوقات اعضای تشکیلات

 

 بهائی به من بعنوان یک پیشگام جبهه داخلی مراجعه نموده و موضوع را برای

 

 من روشن میساختند که آنها انتظار داشتند با دعوت دیگران به دین و آئین

 

بهائیگری ، آمار جمعیت محلی خودم را افزایش دهم . سر انجام تصمیم گرفتم

 

 که نباید به خاطر دین بهائیگری به خودم زحمت بدهم به استثناء حضور در

 

 کلاس های کودکان که برایم خیلی حائز اهمیت بودند ، آخرین رخداد تا آنجائیکه

 

 به محفل محلی مربوط می گردد در پائیزسال 1998 اتفاق افتاد ، من تلفن زدم

 

 و میخواستم بررسی نمایم که آیا کلاس کودکان تشکیل خواهد شد که به من

 

گفته شد آنها مناسبتی تشکیلاتی در تعطیلات روز کارگر خواهند داشت ووقتی

 

 که قرار باشد کلاس کودکان مجددا تشکیل شود تلفنی به من اطلاع داده

 

می شود ، حدو یکماه بعد دیدم که کلاس کودکان بهائی به صورت آگهی

 

 درروزنامه محلی درج شده است بسیار آزرده خاطر شدم از اینکه هیچکس به

 

خودش زحمت نداده بود تا مرا در جریان امر قرار دهد .خشمگین وعصبانی بودم

 

و از آنجائیکه در آن لحظه برنامه ای نداشتم تا از ایمان خود به بهائیت دست

 

بردارم فکری به مغزم خطور کرد مبنی بر اینکه اگر نظم اداره امور یک دین از

 

 سوی خداوند باشد بدون شک آن دین  بهتر ین  خواهد بود .در بهار سال

 

1999 جهت پی گیری مدارک تدریس و آموزش خود به مدرسه باز گشتم و

 

 برای نخستین بار به اینترنت دسترسی پیدا نمودم و مقاله ای با مضمون یک

 

 "پیشنهاد ساده" در اینترنت دیدم که اگر شما با آن آشنائی ندارید مقاله ای

 

بود که جهت چاپ در مجله "گفتگو" انتخاب شده بود و محتوی آن دارای

 

 پیشنهاداتی به منظور اصلاحاتی در جمعیت بهائیگری بود بر حسب تصادف من

 

 به همراه یکی از دوستانم که به اجلاس سراسری ملی بهائیان آمریکا سال

 

 1988 دعوت شده بود که هم اکنون برایم شرم آور به نظر میرسد شرکت نمودم .

 

 من یکی از مشترکان مجله گفتگو بودم . ووقتی متوجه آقای دکتر فیروز

 

 کاظم زاده ( از اعضای محفل ملی آمریکا ) شدم که آن را در جلسه سخنرانی

 

 در این مجلس ملی  تقبیح می کند قدری منقلب شدم . دراین مجله مقالاتی

 

را پیدا کردم ودر اغلب مواردآ ن را تغییر خوش آیندی می پنداشتم از جانب مقامات

 

 رسمی بهائیت که به نظر می رسید ارتباط خیلی اندکی با مبارزات اصلی که

 

 در پی آن هستیم دارند .دقیقا به یاد نمی آورم که دکتر کاظم زاده چه گفت اما

 

به وضوح به یاد می آورم که یکی از بهائیان ایرانی گفت که این افراد از پیمان

 

شکنان (در بهائیت)  بدتر هستند که فکر کردم گفته وی تا حدودی اغراق آمیز بود

 

مع هذا ، تاثیری که روی من گذاشت این بود که مخالفان پشت صحنه بهائیگری در

 

 این مجله از خود راضی و بدون ادب و نزاکت هستند لذا بایستی از حمایت خودم

 

از این مجله مضایقه نمایم .

 

 11سال من در آنجا نظاره گر پیشنهاد ساده در مجله بودم و می دانستم که

 

 به من دروغ گفته اند و همه آنچیزهائی را که ناراضی ها انجام داده بودند صرفا

 

پیشنهاداتی بودند که می توانستند وضعیت جمعیت بهائی آمریکا را بهبود بخشند

 

 و  همه آنچیزی را که آنها انجام داده بودند اظهار عقیده بود ، من فکر می کنم

 

آنچه را که محفل ملی آمریکا از آن وحشت داشت این بود که این پیشنهاد ات

 

ممکن است برای تعدادی از بهائی های مقیم امریکا معقولانه به نظر آیند که

 

می تواند منجر به تغییر و تحولاتی شود که خوشایند محفل ملی بهائیان امریکا

 

 نیست . در نوروز آن سال از پس از تقریبا 14 سال به عنوان شخصی بهائی از

 

دین و آئین بهائیگری دست کشیدم و هرچه بیشتر تحقیق و بررسی می کنم بر

 

من مسجل می گردد که ترک سازمان بهائی گری کاری بود که می باید انجام

 

میدادم ووقتی که می بینم با اشخاص متفکر و معتبر چگونه رفتار میشده ،

 

مشمئز می شدم .تا آنجائیکه به من مربوط میگردد محفل ملی بهائیان امریکا

 

به پیام بهاء الله هم خیانت نموده است . شما نمی توانید پیرامون حقیقتی

 

 تحقیق و تفحص نمائید بدون اینکه در مورد آن سوال نکنید . شما نمی توانید

 

 ادعا نمائید که علم و مذهب با همدیگر توافق دارند و سپس دانشمندان را

 

تحت تعقیب و پیگرد قرار دهید ، اگر قرار باشد از پیمان بهائیت با دغل بازی و

 

 ریا کاری دفاع شود ، دفاع از آن فاقد و جاهت است . ممکن است من با تردید

 

 به بهاء الله معقد باشم ، اگر چه برای مدتی طولانی به آن عقیده به شدت

 

ضربه وارد شد . هم اکنون فرصت آن را داشته ام تا با ناراحتی به گذشته خود

 

 نگاه کنم اگر در جمعیت بهائیگری باقی می ماندم ادامه زندگی غیر ممکن به

 

 نظر می رسید . وامیدوارم که روزی یک جمعیت واقعی وجود داشته باشد ،

 

که در آن مردم نسبت به همدیگر احساس همدردی می کنند و خواهان سعادت

 

 و نیکی امناء بشر هستند ، جمعیتی که در خدمت خداوند می باشند .

 

چشمان خود را به آینده دوخته ودر انتظار هستم .

 

Karen bacquet – USA                 email : bacquet@tco.net

 

 

 

منابع اینترنتی :WWW.BAHAI-FAITH.COM

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 18:9  توسط عرفان  | 

در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی  خود، برای خودشیرینی

 

 یا هر هدف دیگری که داشته، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی

 

 و مقایسه ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می کند:

 

مثلا چه فرق است ميان سياهان افريك و سياهان امريك اينها خلق الله البقر

 

 علي صورة البشرندآنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتي در اين سفر

 

 در مجامع و مدارس و كنائس سياهان درواشنگتن صحبت هاي مفصل

 

 شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نكته ها پي مي برند.

 ‏

‏(خطابات بزرگ ، ص 119) . ‏

 

سخن در آن نیست که سیاهان افریقایی نیازمند تعلیم و تربیت اند. در

 

اینکه حرفی نیست. سخن در ان است که آنان را گاوهایی در صورت

 

 انسان نامیده است. این است وحدت عالم انسانی؟ جناب عبدالبهاء دست

 

 مریزاد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 16:2  توسط عرفان  | 

در این مقاله توسط قسمت های زیر با این کتاب آشنا می شویم :

کتاب ایقان

  • (قسمت اول: کتابشناسی)

  • (قسمت دوم:تاریخ و انگیزه نگارش)

  • ( قسمت سوم :تحقیقات قبلی پیرامون ایقان)

  • (قسمت چهارم:محتوای دو باب ایقان)

  • (قسمت پنجم: نقد محتوای باب اول)

  • (قسمت ششم: پاسخ به سوالات پیرامون نقد)

  • (قسمت هفتم:نمونه هایی از اغلاط ادبی ایقان)

  • ( قسمت هشتم:نمونه ای از اغلاط محتوائی ایقان)

  • (قسمت نهم:پاسخ به سوالات پیرامون مرجع تشخیص اغلاط ادبی)

  • ( قسمت دهم: مقایسه ایقان با قرآن! )


  • سه شنبه، ۱۸ مهر ۱۳۸۵ (191 بار مطالعه شده است)
    [متن کامل...] (67554 کلمه در ادامه متن)  ارسال به دوستان نسخه چاپی
    + نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 23:45  توسط عرفان  | 

     

    اعترافات جناب آقای ادیب مسعودی از مبلغین معرف بهائیت

    _ اگر در کلاسهای درس اخلاق شرکت کرده اید ،

     مرا در پست سرپرستی و تدریس کلاسهای یازدهم و

     دواردهم نواحی مختلف تهران ، بخصوص ناحیه پنج و دوازده دیده اید .

    _  اگر در سطح بالاتری به کلاس درس نظر اجمالی آمده باشید ،

     آنجا نیز مرا که از طرف لجنه تزیید معلومات امری به سرپرستی

    منصوب بوده ام ، دیده اید .

    _ اگر از مبلغان سرشناس بهائی هستید که خیلی خوبتر و بیشتر

     مرا می شناسید ، زیرا که سالها در جلسات شور مبلغین که از

     طرف لجنه نشر نفخات الله تاسیس شده بود ، با هم نشست و

    برخاست و بحث و مشورت داشته ایم .

    + نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 1:22  توسط عرفان  | 

    یکی از مباحثی که رهبران فرقه بهائیت عملا در مقابل آن قد علم نموده

    و بدنبال زیر سوال بردن آن می باشند ، محبث توحید ، یعنی نقطه مشترک

    تمام ادیان می باشد .

    پیروان بهائیت در مورد یکتائی خدا ادعای دارند که واقعا قابل توجه می باشد .

     

    + نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 0:43  توسط عرفان  |